تبليغاتX
از تخت جمشید دلم تا طوس چشمت
سلام دوستان

اینهم پائیزانه های غریبمان

همپرواز میشوید؟

 

اصلن دلم گرفته همین مطلع،یعنی به سمت گنبدتان پرواز

یعنی غزل غزل به تو پیوستن،یعنی دوباره های مرا آغاز

در من هزار آهوی سرگردان قصد حریم امن تو را کرده ست

ضامن ترین ستاره پناهم باش،در شب ترین زمانه ی بی اعجاز

وقتی هوای حوصله ام ابریست،حتی حضور پنجره بی معنیست

کم کم به شب نشسته دلم ای کاش،دستی مرا به سمت تو می شد باز

در من دمیده عطر نگاهی خیس از آسمان هشتم دلتنگی

برمن ببار هرچه غریبانه است ای بغض های تلخ مرا همراز

سهمم کبوترانه پریدن بود در جاده های طوسی چشمانت

حالا چه فرق می کند این پرواز از رشت می رسد به تو یا شیراز

 

مریم حقیقت

تا سپاه عشق تو در سینه اردو می زند

پیش پاهای دلم خورشید زانو می زند

علت کوچ پرستو های عاشق می شوی

از مسیری دور چشمانت که سو سو می زند

دستهای بی قرار مرد ماهیگیر پیر

کل دریای خزر را تا تو پارو می زند

از نفس های تو می گیرد خدا وقت غروب

عطر نابی راکه به گلهای شب بو می زند

باز هم جاریست فریاد به دادم می رسی

در نفس هایی که دارد بچه آهو می زند

خوش به حال دستهایی که فقط یک روز سال

خاک پاهای تو را با عشق جارو می زند

 

 

رضا نیکوکار

 

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 21:6  توسط مریم حقیقت&رضا نیکوکار  | 
سلام

ازاین آشیانه قرار است کبوترانه ی پرواز مشترکمان به طوسی مهربان چشمهایش را

پخش مستقیم شویم به دلهای سرشار از محبتتان به طلای گنبدش

با ما همراه باشید

 

 

آهو صدایم کن!

زخمی غریب وتشنه ام امشب دعا کن

یعنی مرا از هر چه تاریکی رها کن
وحشت .صدای خیس باران سوز سرما
فکری به حال این غریب بی نوا کن
دارم روانی می شود از بیت بعدی
((مریم هجوم گریه را بهتر ادا کن))
من ...درد می کرد..از خودش..سر در نیاورد
حالا کمی معلول ها را جا به جا کن
اینجا فضا تاریک ./تر...این صحنه../گندم
یک اسمان پر تا کبوتر پر .../نگا کن
اصلا گدا من..نیست ..تو..ضامن ..نبودی
من پر کبوتر پر ..گدا..کن_
-فیکون سبز پروازی دوباره
حالا تمام کهکشان را پا به پا کن
من را که پر پر می شوم سمت تو هر شب
از ربنای رکعت هشتم صدا کن
از تخت جمشید دلم تا طوس چشمت
جاده غزل می باردم با عشق تا کن
من را که در دستان تو جایی ندارم
سمت خدای بی پناهیها هواکن
دارد خودش را من به سمت عشق برگشت
پرواز را از بالها زنجیر وا کن
من پر..کبوتر پر..خدا../کات
تصویر گنبد نور را رنگ رضا کن/
شیپور ها نقار خانه ضامن عشق
اینجا به بعد اصلا مرا آهو صدا کن

مریم حقیقت

هشتمین آسمان

خدا در خاکم انگاری دميد عطر خراسان را
همان عطری که پهلو زد گلاب ناب کاشان را
سلام ای حضرت خورشيد ، ای سلطان آهوها
تو کامل کرده ای جغرافياي شرق ايران را
چنان در آسمانت چشم ها را خيره می سازی
که يوسف می برد از ياد حتی راه کنعان را
نگاهت می کنم شيرين من جا داده ای شايد
تو در کندوی چشمانت عسل های فراوان را
هزار و سيصد و هشتاد و... چندين سال ديگر هم
پذيرا باش در قلب خود آهويی گريزان را
اگرچه سهم من از آسمانت ابر بود اما
هميشه ابرها دارند با خود فکر باران را
...تو ای خورشيد تر از هر چه نورانی ست در دنيا
خدا با نام تو در من دميد عطر خراسان را

رضا نیکوکار

یا علی

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 12:2  توسط مریم حقیقت&رضا نیکوکار  |